آقای رضایی دروغ بس است ازخون فرزندتان شرم کنید - بخش اول



چندی قبل بمناسبت مرگ احمد فرزند محسن رضایی در "اینجا" مطلب کوتاهی تحت عنوان حاشیه ای برمرگ احمدرضایی نوشته وگوشه ای ازحقایق زندگی وی راتوضیح دادم ولی استفاده ازعنوان " حاج احمدرضایی" برای نمایش تعلق وی به رژیم ودرج نوشته ای ازمحسن رضایی درمطبوعات کشوروبافتن اراجیفی که تنهاازیک مغزعلیل برمی آید مراواداربه نوشتن مجدد این وجیزه نمود.


محسن رضایی پس ازرسوایی کشتن فرزندش توسط ماموران امنیتی ایران به تبعیت ازدوست قدیمی خود عبدالحسین روح الامینی که فرزند شهید خود محسن را قربانی ضحاک زمانه کرد طی نوشته ای تحت عنوان " پیدا وپنهان زندگی احمدرضایی" اقدام به ذکراوصافی ازفرزند خود تام جی. اندرسون (احمدسابق) کرده است که اگرنوارهای ویدئویی مصاحبه های وی با رسانه های خارجی وپاسپورت امریکایی وزن کره ای وترددهای بی وقفه اوبه خاک شیطان بزرگ طی 14 سال گذشته نبود همه فکرمی کنند که وی ازفدائیان رهبرونظام اهریمنی حاکم برایران بوده است البته دراین شاهراه دروغ وفریبکاری سردارمحسن رضایی تنهانیست وهمراهان زیادی راباخوددارد اما خوشبختانه این روزها اکثریت فرزندان سرداران سپاه بدلیل اینکه بطورروزانه بافساد حاکم برکشورونقش پدران خود درآن آگاهند پای درراه احمدرضایی گذاشته اند


محسن رضایی باگذشت دوهفته ازمرگ اسرارآمیزفرزندش احمد دردوبی وتناقضات بی شماردرخصوص علت مرگ که طیف وسیعی ازاعلام علل مرگ دراثرضربه به پشت سر، برق گرفتگی، قطع شریانهای دست ، مصرف بیش ازحد داروهای ضدافسردگی و... رادربرمی گیرد بانوشتن یادداشتی سرتاپاتحریف شده سعی درپنهان کردن شخصیت واقعی فرزند خوددارد اما ازآنجاییکه مکرخداوند بالاترازتمام مکرهاست نوشته وی به اعترافی برعلیه خودوی وبازشدن گوشه ای ازپرونده زندگی واقعی فرزند وی تبدیل می شود که ماطی دوشماره به آن خواهیم پرداخت.


محسن رضایی درنوشته اش شروع سابقه مبارزاتی اش راازسال 55 یعنی تنهادوسال قبل ازپیروزی انقلاب ذکرمی کند (این درحالی است که برخی ازفعالین سیاسی درآن هنگام سابقه 25 سال زندان رادرزمان شاه داشته اند وایشان درآن سال دانشجوی سال سوم دانشگاه علم وصنعت و22 ساله بوده است). وی سعی می کند با سناریوسازی جمیزباندی چنین نشان بدهد که دائمادرحال مبارزه بارژیم شاه بوده است وحتی همین پلیس بازی ناشیانه رادرتوضیح داستان پناهنده شدن فرزندش به امریکا نیزادامه می دهد ولی نگارنده که بدلایلی که فعلا در حوصله این گزارش نمی باشد شهادت می دهم که وی تنها از شهرخودش مسجدسلیمان به دزفول می آمد وبس وتعریف سایرسفرها تحت عنوان تعقیب وگریز ازسوی ساواک به شهرهایی چون قم وزندگی مخفی دروغی بیش نبوده است مزید آگاهی درآن زمان تردد به شهرهایی مذهبی نظیرقم وکاشان واصفهان و تهران (کوچه مروی) برای تهیه وتوزیع کتابهای مذهبی،سیاسی توسط فعالین سیاسی نیزامری کاملا عادی بوده است. وی دراین خصوص می گوید:


" تولد احمد رضايي اما حكايتي ديگردارد. پدرومادرش درسال 1355 مخفيانه ازتهران به دزفول ميروند. دردزفول تحت تعقيب قرار ميگيرند وازآنجا به قم ميروند. درقم نيزتنها پس ازگذشت چند ماه شناسايي ميشوند وناگزير به كاشان وسپس به اصفهان ميروند كه پس ازمدتي مجدداً ناچاربه بازگشت به دزفول ميشوند"


محسن رضایی درفرازی دیگرازمصیبت نامه خود سعی می کند حضورخود درجبهه (بخوانید ستاد مرکزی سپاه درقصرفیروزه و استحکامات زیرزمینی بتونی باکولرهای گازی) راعامل باصطلاح ناکامی روحی وانحراف فرزندش قلمداد کند درحالیکه اولاایشان بیشتراز اکثرفرماندهان ازامتیازهمراه داشتن همسرخود درشهرهای نزدیک به جبهه که آنهم محدود به ایام خاص عملیات بوده برخورداربوده است و ثانیا اگرقراراست عدم حضورهرچند وقت یکباریک رزمنده که حتی یک تیروترکش هم بوی اصابت نکرده است باعث انحراف فرزند وی تاحد پناهنده شدن به سازمان سیا وتغییرتابعیت ایرانی به آمریکایی با نام "تام جی. اندرسون" بشود پس الان باید حداقل جهارپنج میلیون فرزند رزمندگان وملحقات آن (شهدا، جانبازان، اسراء و...) درجبهه های جنگ عضوسیا وام آی 6 وموساد وغیره باشند وی دراین رابطه باسوزوگدازمی گوید:


" پس ازپيروزي انقلاب با توجه به نقش موثرپدرش (محسن رضایی) درمبارزه با گروههاي ضدانقلاب، دفاع مقدس وسپس فرماندهي سپاه پاسداران، دوران كودكي ونوجواني احمد نيزمانند دوران طفوليتش متفاوت ازهمسن وسالانش رقم ميخورد، به طوري كه معمولاهرچندماه يكبارچشمان كودكانه اش چهره خسته پدررا به نظاره مينشيند."


محسن رضایی سپس داستان پناهندگی فرزندش به آمریکا راکه دراوج ادعای سرداری وی درمواجه با جبهه جدید وتهاجم فرهنگی صورت گرفته وتاثیرعمیقی نیزبر روی دیگرفرماندهان سپاه وخانواده هایشان گذاشته بود به اینصورت تحریف می کند که گویا فرزندش پس از تشویق توسط یکی ازاعضای فامیلش که درسازمان فضایی آمریکا شاغل بوده است دعوت به تحصیل وکارشده است اما پس ازمدتی وی متوجه می شود که فریب خورده است و...وی می گوید:


" خانواده اي كه يكي ازبستگانشان درسازمان فضايي امريكا (ناسا) مشغول به كاراست به ايشان پيشنهاد رفتن به امريكا و ادامه تحصيل در آنجا را ميدهند. احمد چنين امكاني را درامريكا ممكن ندانسته وپيشنهاد آنها را رد ميكند. تا اينكه آنها پروفسوري ازبستگان فردي كه درناسا شاغل بوده را به ايران دعوت ميكنند وازطريق اوبه احمد قول ادامه تحصيل وشغل مناسب درآمريكا ميدهند ودرنتيجه او را متقاعد به رفتن به آمريكا مينمايند ازآنجا كه احمد ميداندچنين اقدامي با مخالفت پدرش مواجه خواهد شد، موضوع را كتمان كرده وبدون اينكه چيزی به پدريا سايراعضاي خانواده بگويد به آمريكا ميرود."


کسانی که با الفبای پرونده پناهندگی احمدرضایی آشناسس داشته باشند می دانند که وی توسط هژبریزدانی باکیش بهایی درآمریکا تیمارمی شده است ونهایتا نیزتوسط هژبربالاتفاق همسرکره ایش به کاستاریکا می رود ودرتمام این مدت نیزباخانواده خود درتماس بوده وحتی خود هژبریزدانی چندین باربامحسن رضایی درایران ودوبی (هتل مریدیان) تلفنی صحبت کرده است متاسفانه درگذشت هژبریزدانی درسال گذشته فرصت استفاده ازشهادت وی درخصوص محسن واحمدرضایی راازماسلب کرده است گرچه بازماندگان وی می توانند دراین خصوص مفیدباشند وعباس میلانی نیزدراین خصوص باهژبرصحبت داشته است لذا داستان رفتن احمدبه آمریکا جهت تحصیل واشتغال در ناسا کذب محض می باشد


اما درخصوص اینکه اعضای خانواده وپدرومادراحمدرضایی ازرفتن وی به آمریکانیزبی خبربوده اند نیزدروغ مضاعفی ازسوی فرمانده سابق کل سپاه پاسداران است که باتوجه به سابقه 30 ساله مسئولیت اطلاعاتی محسن رضایی بافرض محال صحت عذربدترازگناه است وقتی فرمانده اطلاعاتی باسه دهه خدمت نتواند ازسفرهای فرزند 20 ساله خودبه دوبی جهت اخذ ویزا وپناهندگی مطلع شود چگونه می تواند ادعای رهبری یک نهاداطلاعاتی درگیرباقدرتهای جهانی وبحرانهای داخلی رابنماید والله اعلم!!!

Comments