مجاهدین، عباس میلانی ورهنمودهای وی به دولت آمریکا


آقای میلانی !! ابله آن سازمانی نیست که بابرخورداری ازدههاهزارچریک حرفه ای وتعلیم دیده دریک عملیات استراتژیک وسرنوشت سازمتحمل هزارشهید می شود ابله وزارت خارجه آن دولتی است که برای دست دادن رییس جمهورش بیل کلینتون با تدارکاتچی خامنه ای یعنی محمدخاتمی درمستراح سازمان ملل چشم برصدهاهزارشهید انقلاب، جنگ ومجاهدین بسته وبدون اخذ کمترین امتیازی 12 امتیازبه دشمنی می دهد که قرار دادن نام بزرگترین وحرفه ای ترین سازمان سیاسی مخالف آن رژیم درلیست سیاه خود ونیزراه اندازی شخصیتها وسازمانهای لابی آن کشوردر پایتخت خود واشنگتن وحتی اعطای بورس به سردسته تروریستهای نظام واستقراروی دردانشگاههای معتبری چون پرینستون کمترین آنهابوده است.

ازقدیم گفته "کم دانشی ازبی دانشی خطرناکتراست" یا Little Knowledge is more dangerous وحالا داستان این آقایانی است که درگوشه وکناربعنوان محقق، مترجم واستاد دانشگاه مشغول گذران زندگی معمولی خود ازقبل دشمنی ایران وآمریکابوده ویکشبه تبدیل به کارشناس ومفسران سیاسی شده اند که به برکت غیاب فعالین واقعی سیاسی وعدم وجود یک فضای آزاد درداخل کشورومتخصص اهل فن درخارج درموردهرکس وهرپدیده نظرمی دهند.

اخبرا با اوج گیری مبارزات مردم ایران، شکست جنبش های اصلاحی دولتی ودرون حاکمتی نظام ولایت فقیه ونیازبه یک اپوزیسیون قوی وسازمان یافته بحث خروج سازمان مجاهدین خلق ازلیست سازمان های تروریستی آمریکا اهمیتی دوچندان پیدا کرده وبه یک بحث جدی تبدیل شده است .

تشدید سرکوبها درایران وتمایل به سازمانهای طرفداربراندازی رژیم وبالاخص نیازبه دفاع مسلحانه ازمردم درمقابل کشتارهای مظلومانه جوانان درخیابانهاباعث گردیده است موقعیت اشخاص یاگروههایی که بعنوان کارشناس سیاسی یا دلال ولابی رژیم درآمریکا وغرب ویا طرفدارمبارزات مسالمت آمیزوحقوق بشری امرارمعاش می کردند بخطرافتاده وتمام توان خودرابرای جلوگیری ازخروج مجاهدین ازلیست مذکورکه به فراگیری مبارزات آنها درسطح بین الملل ونیزقطع جیره خود

خواهدانجامید بکارگیرند

یکی ازاین افراد عباس میلانی است که بانوشتن کتاب معمای هویدا به شهرت رسید وپس ازآن تبدیل به شخصیتی شد که بخوداجازه می دهد درهرمورداظهارنظرنماید نظراتی که بعدا توسط خودوی با180 درجه تغییرنفی می گردید ویکی ازنمونه های جدی آن داستان "تحریم" هاعلیه ایران می باشد

عباس میلانی ابتدا درنشریه اینترنتی "نشنال اینترست" یا منافع ملی به مقامات آمریکایی توصیه می کند که سازمان مجاهدین خلق رادرصورتی ازلیست سازمانهای تروریستی خارج کنند که درعمل نشان دهند تبدیل به سازمانی دموکراتیک شده وسابقه تروریستی خودرا کنارگذاشته باشند وی سپس درمصاحبه ای که اخیرابارادیوفردا بهمین بهانه باتیتر" ازارتباطات مجاهدین خلق باشوروی وعراق تاراه آن درآینده" انجام داده است مجددا مواضعی رااتخاذمی کند که رادیوفردا یااروپای آزاد که ازعناصرچپ قدیم وهمفکران عباس میلانی متاثراست ازآن باعنوان " لزوم برکناری رهبران کنونی سازمان، انتخابات آزاد برای تعییت رهبری جدید" یاد کند که خود بیانگرتفکرات منحط حاکم براین افراد می باشد زیرا اگرسخن ازانتخابات آزاد می زنند ازکجا می دانند که همین رهبری رای نمی آورد؟ شاید منظورآنها کودتایی برعلیه رهبری است که جبره خوارانی آمریکایی چون خود رابرسامان حاکم کنند که این سازمان نیزنظیردیگرگروههای سیاسی وگردانندگان صدای آمریکا ورادیوفردا حقوق ومزایا ومشروعیت خودرا ازدولت و وزارت خارجه آمریکا باید دریافت کند.

اینجانب ازآنجاییکه خود دربرخی مواردمستقیما باموضوعات مطروحه توسط عباس میلانی درگیرواز نزدیک شاهد آن بوده ام بخود اجازه می دهم تابرای جلوگیری ازانحراف جوانان ایرانی وثبت درتاریخ سخنان ایشان رامورد نقد وبررسی قراردهم


1- درخصوص درخواست کمک سازمان مجاهدین خلق ایران ازشوروی تاقبل ازفروپاشی آن کشوروبدلیل حاکمیت فضای دوران جنگ سرد این امربهیچوجه امری مذموم شمرده نمی شد تاکسی ازجنبه سلبی بخواهد ازآن بعنوان یک نقطه منفی برعلیه یک گروه سیاسی استفاده کند وبالعکس بدلیل اینکه تمام روشنفکران جهان وآزادیخواهان برای نجات ورهایی ازیوغ رژیم های وابسته که تحت قیادت آمریکا بودند این امربعنوان یک نقطه قوت مطرح بوده است به بسیاری ازشخصیتهای آمریکایی بدلیل مخالفت بامداخلات این کشور درمناطق مختلف جهان مارک وانگ وابستگی به شوروی زده می شد واتفاقا همفکران خودآقای عباس میلانی یعنی چریکهای فدایی خلق وحزب توده ودیگرگروهها درصف اول این اتهام قرارداشتند.

درخصوص اتهام جاسوسی به محمدرضاسعادتی ازاعضای کادرمرکزی سازمان که به اولین چالش بین مجاهدین وگروه تندرو" جمعیت موتلفه اسلامی" تحت رهبری اسدالله لاجوردی دادستان انقلاب ونهایتا اعدام این شخص انجامید کاملا ساختگی بودن پرونده مشخص بود درواقع این ماجرا منجربه ایجادشکاف وجدایی دررهبری انقلاب یعنی بین آیت الله خمینی وآیت الله محمود طالقانی (بزرگترین رهبرروحانی وسیاسی پس ازآیت الله خمینی درانقلاب اسلامی ایران) گردید تنها 9 سال بعد ازآن آیت الله خمینی مجبوربه کنارگذاشتن دومین رهبرسیاسی وروحانی پس ازخود یعنی آیت الله منتظری ازعرصه سیاسی ایران بهمان شیوه گردیدیعنی ابتدا سیدمهدی هاشمی متهم به اخلال درروابط ایران وآمریکا گردید وسپس آیت الله منتظری به حمایت ازمجاهدین متهم گردید دقیقا همان دواتهامی که به طالقانی ومجاهدین زده شد


آیت الله محمود(علایی) طالقانی که اولین امام جمعه تهران وبنیانگذاربرگزاری نمازدردانشگاه تهران بود دراولین مجلس خبرگان مخالفت خودرابااصل ولایت فقیه اعلام ودراعتراض به آن وسایرامورکه دیکتاتوری را تحت عنوان قانون تثبیت می کرد بروی زمین می نشست وی پس ازدستگیری محمدرضاسعادتی بعنوان اعتراض تهران راترک ودرروستای خود طالقان به بست نشست وصراحتا رهبران جدید ایران رابه پیروی ازآمریکا ونقش مشکوک آن کشوردراین ماجرامتهم کرد جمله معروف وی مبنی براینکه " داستان محمدرضا سعادتی اصلا جاسوسی نیست " ویا اینکه " من نمی دانم چراهی دراین کشورجاسوس شوروی می گیرند ویکبارجاسوس آمریکا نمی گیرند" زبانزد خاص وعام گردیده وبااندگ جستجویی دراینترنت قابل دسترسی است.

اینجانب شخصا اززبان فرد نخست اطلاعاتی کشوریعنی خسروقنبری تهرانی ریاست سازمان اطلاعات وامنیت کشورپس ازانحلال ساواک که دراداره نخست وزیرمسئولیت مستقیم ضدجاسوسی رانیزبعهده داشت شنیدم که اتهام واعدام محمدرضا سعادتی رایکی ازاشتباهات بزرگ نظام جمهوری اسلامی ذکرمی کرد وجالب است که بدانیم همین شخص خود ازاعضای سابق مجاهدین نظیربهزادنبوی ومحمدعلی رجایی ونویسنده یکی ازکتابهای مرجع درموردمجاهدین خلق تحت عنوان تز دکترای علوم سیاسی خود دردانشگاه وابسته به مهدوی کنی (جامعه امام صادق) است.

البته همانطوری که درماجرای تحریم ها علیه ایران به گردش 180 درجه ای عباس میلانی اشاره کردم درخصوص اتهام جاسوسی منجربه اعدام محمدرضاسعادتی نیزخود وی پس ازالقائاتی که نسبت به خوانندگان مطلب انجام می دهد درچندین پاراگراف بعد همین چرحش راتکرارکرده می گوید:


" دیگر اظهرمن‌الشمس است که خود آیت‌الله خمینی درپاریس هم مراودات ومذاکرات گسترده‌ای با آمریکا کرده بود واکنون اسناد این مذاکرات منتشر شده، یعنی فقط مجاهدین نبودند که با روس‌ها ارتباط داشتند، بلکه خود رژیم هم ارتباط داشت واز طریق کا. گ. ب وحزب توده کودتای نوژه را درهم شکست."

البته کاش آقای میلانی درخصوص رابطه آیت الله خمینی وآمریکا پارافراترگذاشته وبه اجلاس گوادولوپ اشاره می کردند که درآن سران اروپا وآمریکا تصمیم بربرکناری قطعی شاه وواردکردن خمینی به کشوروپیروزی انقلاب ایران گرفتند . درآن هنگام هیچ گروه سیاسی وازجمله طرفداران شوروی به این اقدام اعتراض نکردند. امانکته دوم مربوط به خنثی کردن کودتای نوژه می باشد که همگان می دانند یکی ازگروههای متهم به کشف وخنثی سازی کودتا خودمجاهدین خلق بودند که درآنزمان بانفوذ درسازمان اطلاعاتی کشوروازطریق مسعودکشمیری ( عامل انفجارنخست وریزی، جانشین دبیرشورای امنیت کشورومسئول ضدااطلاعات ارتش) وجوادقدیری ازاعضای کادرمرکزی خود ازموفقیت کودتاجلوگیری کردند دراین خصوص باتوجه به وجودمنابع جدی نظیرسخنان وخاطرات تیمسارکتیبه، جوادمادرشاهی، سعیدحجاریان ودیگران نیازی به توضیح نمی بینم

البته میلانی درپاراگراف بعدی خود کاملا موضوع ارتباط با شوروی توسط همه طرفهای درگیررابازکرده می گوید:

" شوروی در آن زمان با همه کسانی که حاضر بودند با آن همکاری کنند همکاری می‌کرد وعرصه را بازگذاشته بود، از فداییان خلق گرفته تا حزب توده و ازمجاهدین خلق گرفته تا رژیم جمهوری اسلامی. شوروی ازطریق حزب توده با رژیم جمهوری اسلامی ارتباط داشت. تازه این‌ها نکاتی است که تا به حال برملا شده است.ازمنظر کا. گ. ب اگرنگاه کنیم، رژیم شاه سقوط کرده بود ودستگاه‌های اطلاعاتی آمریکا درایران برچیده شده بود، واضح است که آن‌ها سعی می‌کردند در خلاء موجود با همه نیرو‌ها تماس برقرار کنند. من درمقاله‌ام نگفتم مجاهدین تنها کسانی بودند که با شوروی تماس داشتند."

عباس میلانی وخبرنگاررادیوفردا نیزبدون هیچگونه اشاره ای به اصلی ترین سوال یعنی " چرا وبه چه دلیل باید مجاهدین درلیست سازمانهای تروریستی وزارت خارجه آمریکا قرارگیرند؟" دوباره بحث رابه مسائل درون سازمانی این گروه، جدایی رهبری ازبدنه و اشک تمساح ریختن برای اعضاء وهواداران سازمان بگونه ای که انگاراین افراد صغیرونیازبه ولی فقیه ای ازنوع عباس میلانی دارند تابرای آنها بعنوان وطن پرستان وآزادیخواهان گمراه برلزوم حذف رهبری خود تحت عنوان انتخابات آزاد درون سازمانی دستورصادر کند کشانده ونهایتا مدعی می شود که باید این انتخابات درون سازمانی تحت نظارت بین المللی صورت گیرد تا دموکراتیک بودن ماهیت آن سازمان معلوم شود!!

اظهارچنین سخنی ازسوی جوانی که باالفبای کارسیاسی آشنا نیست البته به ساده لوحی وحماقت تفسیروتعبیرمی گردد ولی بیان آن از سوی کسی که 62 سال سن داشته وسالها عضویت یک گروه مارکسیست لنینستی راعهده داربوده نمی تواند مفهومی بغیرازیک "ماموریت واگذارشده ازسوی دولت آمریکا " را داشته باشد آنهم سازمانی که تجربه چندین انشعاب ازحزب توده به چریکهای فدایی و سپس تجزیه گروه به افلیت واکثیریت رادرکارنامه خود دارد؟!

بدیهی است که چنانچه مجاهدین خلق طی حدود پنج دهه فعالیت دررهبری سازمان خود به بحرانی حتی درابتدایی ترین شکل رسیده باشند این بحران نظیرضربه 1354 ومنجربه ایجاد سازمان پیکارومشابه دیگرسازمان های سیاسی می توانست ازطریق انشعاب خودرابه نمایش بگذارد نه اینکه باروش های خاله زنکی عده ای ازراحت طلبان لمیده درغرب ورده های دون پایه که بدلیل تداوم فشاروسرکوبها ازسوی رژیم وهم پیمانان آن تحمل زندگی سیاسی تحت شرایط قوانین سازمانی وحزبی رانداشته وبابریدگی وهمکاری خود باسازمان اطلاعات وامنیت رژیم رابه بهانه حاکمیت سیستم غیردموکراتیک توجیه می نمایند مورد هجوم قرارگیرد

عباس میلانی برای اثبات غیردموکراتیک بود سازمان به دست نخوردگی رهبری سازمان طی 50 سال فعالیت آن در شرایطی اشاره می کند که خودخوب می داند این سازمان حداقل 4 بارباتغییردرکاردرهبری خود مواجه بوده است والبته کیست که نداند منظور وی وکارفرمایش شخص مسعود رجوی ومریم قجرعضدانلو است ونه کادررهبری زیرادرکادر رهبری سازمان که اتفاقا همراه باکشته وشهادت دههاتن ازآنان ازمبارزه با رژیم شاه ومنحرفین انشعابی پیکارگرفته تا مبارزه با رژیمهای خونخوار اسلامی ایران وعراق ومواردناشی ازعدم سرسپردگی به اروپا وآمریکا بوده تابحال دائما بااین تغییرات روبرو بوده ونیروهای جدید جایگزین نیروهای ازدست رفته گردیده اند.

گرچه عباس میلانی نظیردیگرهم پالگی های خودوبدلیل سرپابودن سازمان مجاهدین طی نیم قرن بدون وابستگی به هیچ دولت وقدرت خارجی امکان انتساب اشتباه اشتراتژیک رابه آن سازمان نداشته وبهمین دلیل نیزدرتمام جملات خود از عبارت اشتباه تاکیتکی نام می برد ولی حتی درزمینه تاکتیکی نیزاگرسازمان دچاراشتباهاتی شده باشد که بنظرنگارنده شده است این امرمجوزی برای زیرسوال بردن غیرکارشناسی رهبری آن نمی شود بعنوان مثال ایشان درهمین مصاحبه خود عملیات رهایبخش مجاهدین رادرفروغ جاویدان که به شهادت 1200 مجاهد ( ونه هزاران نفر) انجامید ابلهانه !! ونوعی خودکشی نامیده است که دراین صورت باید گفت ایشان براساس کدام دانش نظامی خود چنین قضاوتی می کند واگراهداف آن عملیات که بطورکاملا تصادفی (عبوریک تیپ ازلشکربدرعراق درتنگه چارزبردر34 کیلومتری کرمانشاه) به عدم موفقیت انجامید محقق می شد آیا ایشان ازاولین کسانی نبودند که ازآن بعنوان پیروزی استراتژیک بررژیم آخوندی دادسخن می دادند؟ واصولا مگرقراراست کسی که پرچم مبارزه برعلیه یک رژیم بغایت جنایتکاررابعنوان یک مجاهد رزمنده برعهده گیرد قراراست درسواحل کالیفرنیا وسانفرانسیسکوسرنوشت جنگ راتعیین کند.

جالب اینکه عباس میلانی دربخش پایانی مصاحبه فوق دوباره وی وتنظیم کنندگان مصاحبه سری به صحرای کربلا زده و بافراموش کردن محور اصلی مصاحبه یعنی " دلیل قرارداشتن مجاهدین درلیست سازمانهای تروریستی دولت آمریکا" باظاهری مصلحانه و بیطرفانه رهنمود می دهد:

" تلاش من درمقاله این بود که نشان دهم هم مخالفین مجاهدین که می‌گویند باید برهمه این سازمان خط بطلان کشید واقعیت این افراد ونیات خیرآنها رانادیده می‌گیرند وهم آنها که مدعی هستند این سازمان تجدید حیات کرده ودموکراتیک شده، ثبات به غایت غیردموکراتیک رهبری را نادیده می‌گیرند اشتباه می کنند"

وی سپس دایه مهربانترازمادرشده تحت عنوان لزوم درک شرایط غیردموکراتیک حاکم برسازمان آمال وآرزوهای اربابان خود یعنی حاکم کردن عده ای نوکرحلقه بگوش دولت ووزارت خارجه آمریکا رابعنوان راه حل ودرواقع گروکشی خبیثانه چنین توصیه می کند:

" اکنون مهم‌ترین مسئله برای ما وجامعه بین‌المللی چند هزارمجاهدی (بخوانید همان مبارزان صادق) هستند که درشرایط غیردموکراتیک ووضعیت غیر انسانی اردوگاه اشرف قراردارند. باید این‌ها را مورد حفاظت بین‌المللی قرارداد، آن وقت رهبری جدیدی برخواهد آمد که سازمان جدیدی را که مناسب سنت مبارزات قدیم این سازمان است ایجاد می‌کند.

کسی نیست ازآقای میلانی به پرسداولا چگونه می شود سازمان جدیدی براساس مناسبات قدیم بنانهاد؟ ثانیا بالاخره این رهبران جدید باید ازدل همان سازمان بیرون بیایند واین امکان که مثلا سازمان سیا یا کا. گا .ب یا وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی ازبیرون افرادی رابعنوان کادررهبری برآن سازمان بگمارد نیزکه وجودندارد ودرهیچ سازمان سیاسی نیزتابحال چنین چیزی دیده نشده است ثالثا: حفاظت چندین هزارجوان رزمنده وتحصیلکرده که رویای برخورداری ازآنها خواب وخوراک راازهردولت ونهاد وگروه سیاسی ربوده است چه ارتباطی به نگهداری سازمان فوق درلیست تروریستهایی دارد که مناقع ومقامات آمریکا راموردهدف قرارداده ویا لزوم تغییردررهبری ومناسبات درون سازمانی یک گروه بنفع یک دولت یامقامات آمریکا ومواجب بگیران آنها دارد؟

بنظرنگارنده بعنوان فردی که ازنزدیک طی 35 سال اخیرفعالیتهای این سازمان رابطورمستقیم وغیرمستقیم زیرنظرداشته ام اینست که افراد غیرمسئول وناآشنا به فعالیت سیاسی حرفه ای که این روزهابعنوان استاد دانشگاه، نظریه پردازفلسفی و جامعه شناس یافعال حقوق بشرومحیط زیست و... باخلط سه بحث اساسی مربوط به تروریزم، مساله اردوگاه اشرف و نحوه فعالیت سازمان مجاهدین درصدد حفظ امتیازات موجودخود ازدولت آمریکامی باشند بایستی ازسوی فعالین سیاسی طرد گردیده وعواقب خطرناک فعالیتهای بظاهرسیاسی آنان به مراجع ذیصلاح اعلام گردد

بدیهی است دربزنگاه تاریخی نظیرآنچه که درکشورهای عربی شاهد آن هستیم جهان متمدن و مردم غیورایران به قضاوت نشسته ودر خصوص خسارت بعمل آمده ناشی ازاین موضعگیریها بااهداف مشکوک ونقش آنها درتداوم رژیم آخوندی اقدام لازم رابعمل خواهدآورد

Comments